مریخ‌حمله

کمیک استریپ و مطالب گاهی درمیان

احساس می‌کنم پیر شدم

یادش بخیر ما هم یه زمانی بچه بودیم. شاد و شنگول، بشّاش و چابک غمی جز مبادا یکار بد-بد کنیم و ننه مون با دمپایی پوست از سرمون نکنه نداشتیم.
میرفتیم اینور زیر آفتاب و بارون بعد میرفتیم اونور. دوچرخه داشتیم لاچرخش یه لیوان پلاستیکی میزاشتیم میشد هیوندا!
یه همسایه داشتیم بیچاره هر روز توپمون از کوچه تو خونش می‌افتاد و همیشه طی مذاکرات حساسی توپ دولا و در مواردی 3لا رو سالم تحویل میگرفتیم.
کلی هم سن داشتیم. چوب داشتیم!! کلی درخت و برگ داشتیم. یه سوباسا با دوقولوهای افسانه ای داشتیم که جفتشم من نمیدیدم! البته همون موقع هم که میدیدم خیلی باحال بودن. ساعت 5 کارتون و یه خانوم مجری بود که دلم می‌خواست سریع تر نصیحتاش تموم شه بشینیم کارتون رو نگا کنیم. ببخشید خانوم مجری ولی بین منو کارتونم نباید فاصله بندازی! یه روز، روز کودک بود و شب تا صبح کارتون. بازم سوباسا و عموش که بعداً رو شد که لامذهب عموش نبوده کاراگاه گجت و تام و جری تکراری و...

اینا همه گذشت... نسل قبلی هم زحمت کشیدن و الان شاهد یه نسل جدید هستیم که تو یه کلمه اونور آبی میشه خلاصه اش کرد: swag

آخه یکی نیست بگه مگه 25 سال پیش اصلاً وجود داشتی تو؟
 
حالا بیاید بررسی کنیم. نسل جدید چه امکاناتی داره که ما نداشتیم؟ اینترنت. بعله، بعـــــله! همین نت ایی که منو شما آلان روش هستیم مثلاً آنلاین رو عرض می‌کنم!
بچه صبح که از خواب پامیشه سماور رو روشن نمیکنه که! دستاشو با آب نمیشوره که! میخوره پپسی نمیگه مرسی که! میره سر اینترنت، کسی هم بالا سرش نیست، خودشم کنجکاو و میره 4 تا راز بقا میبینه، چند ایمیل مشکلات ننه‌باباش بهش اسپم میشه و کلاً حرفه ای تر از من و شما میره تو محشر. حالا یکی بیاد جلو دهن اینو بگیره! مامانه هم ایشونو لا دستمال کاغذی میزاره نه بهش نه میگه نه اخم میزنه اعصاب منو و شما رو یکی میکنه. واقعاً یه بچه کارنامه ی ننه و باباشه!
*فشار اعصاب بالا رفت، یه ده دقیقه استراحت*
خو کجا بودیم، آره بچه که بودیم کتک کاری میکردیم، میزدیم، میخوردیم. بچه های شر بودن. یسری هم داداش بزرگ داشتن میومدن به ما زور میگفتن. الان که میبینم میفهم بچه های الانی با قدیمی فرقی ندارن. اون زمان هم خوب و بد داشتن و الان هم دارن. البته میگن بچه بد وجود نداره و اون ننه‌بابا هستن که بچه رو اینطور بزرگ میکنن.


 - خیلی زیاد بود نخوندم: شیر همون شیره، دمشو بریدن! 0o
۰۷ تیر ۹۴ ، ۱۴:۲۵ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Weekend
شنبه, ۶ تیر ۱۳۹۴، ۰۹:۱۰ ب.ظ Weekend
سرگردنه

سرگردنه

بعضی وقتها میشه که... با کی دارم شوخی میکنم؟! جداً همیشه خدا وقتی کارت یجا گیره هر کی که شغلش اینه که فقط کارت رو راه بندازه میاد انقدر ازت سواری میگیره تا خرت از رو پل رد شه (حالا یارو هم سوار ماست و هم سوار خر ما!)

روح پدرت شاد انشاا... که همچین فرزند گلی تقدیم جامعه کرد، بخدا من میخوام هر چه زودتر برم سربازی دیگه تو چرا گیر میدی به من این وسط؟

یادش بخیر ترم پیش استاد بهم گفت کف نمرت 140 تومنه... هیچی دیگه منم بخیال اینکه با خوندن درسش هر سوالی رو میتونم جواب بدم رفتم سر جلسه و... هیچ گــُلی نتونستم بزنم به سرم. خوب این ترم هم دیگه گندش در اومد زدن انداختنش بیرون. باز به یکی از بچه ها زنگ زده میگه سوالا رو من طرح میکنم، 200 میدم سوالا رو. یکی نیست بگه آخه مردیکه پررو دیگه انداختنت بیرون پول لازمی چرا یقه دانشجو رو گرفتی؟! ول کن جون بچه‌ات که هر روز به جونش میومدی قسم میدادی به ما!

خلاصه خدا کار هیچکسی رو گیر کس دیگه ای نندازه. البته اینی که گفتم مثل اینه که بگم انشاا... به هر مسی دست بزنیم طلا بشه که فعلاً امکان نداره ولی حداقل نیت آدم رو نشون میده.

البته کار ما هنوزم که هنوزه سر زندگی گیره. یادش بخیر خالم از یجای دووووری اومد پیش ما بعد یروز داشتم چایی دم میکردم اومد گفت تو هم چقدر تنبلی، برو یکار پیدا کن یه ماشین بگیر بعد دو سه سال پولاتو جمع کن یه خونه بگیر بعد یه دوسـت دخـمل خوب پیدا کن و زندگیتو بکن، به همین آسونی! منم یکم فکر کردم... به خودم، به آیندم، به پیدایش جهان، به چایی که داشت دستم رو میسوزند و چرا از گربه ها خوشم نمیاد و پی بردم واقعاً مشکل از خودمه. هیچی دیگه الان متحول شدم دارم یکی از کارایی که گفت رو انجام میدم. معمولاً نیت آدم پاک باشه، "هیچ آداب و ترتیبی مجوی" میشه.


من برم یه لیوان دیگه چای بریزم برای خودم...

۰۶ تیر ۹۴ ، ۲۱:۱۰ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Weekend
يكشنبه, ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۴:۵۹ ب.ظ Ajez
عجز

عجز

همانطور که از اسم مطلب پیداست میخواهم شکایتی بکنم از این عالم از این عالم که نمیتوانی هرچه شکایت و یا تعریف داری در زبانش بگنجانی.

این عجز و درماندگی فرصت آنکه دقیقا آنچه در ذهنت میگذرد را بگویی را نمیدهد..

بس نیست ؟

میدونم خودمم عادت کردم به قلمبه سلمبه صحبت کردن اما واقعا بس نیست شکایت؟

بهتر نیست که خودمونو توی مسیر حرکت زندگی رها کنیم؟

از همین لحظه تصمیم گرفتم دیگر شکایت نکنم و فقط شگفتی های عالم را درک کنم.

دیگه تصمیم گرفتم مطالب با بار انرژی منفی ننویسم و نگویم.

تمام



۱۳ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۶:۵۹ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Ajez
دوشنبه, ۳۱ فروردين ۱۳۹۴، ۰۶:۱۹ ق.ظ Weekend
Birdman

Birdman


ادامه مطلب...
۳۱ فروردين ۹۴ ، ۰۶:۱۹ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Weekend

یادگاری



در صورت تمایل متن زیر را با پلی کردن موسیقی،بخوانید:


دلم میخواست میتوانستم دستگاهی بسازم که هر زمان هرچیزی را نیاز داشتی آماده میکرد...

نه چیز هایی که به زبان جاری میشوند بلکه چیزهایی که از اعماق ذهن میگذرند...

گاهی انسان آنچه میخواهد اصلا در زبان نمیگنجد که او آن را بخواهد....

در این لحظات است که نیازی درونی حس میشود....

نیازی که خیلی ها در جوابش شک دارند...

آیا خالقی وجود دارد که مارا بنگرد؟

آیا او از دل ما آگاه است؟

من این یادگاری را به باد میسپارم....

پس هدف ما چیست از هر روز تلاش کردن و به قول خودمان زندگی کردن؟

هدف ما چیست اگر به کسی خوبی میکنیم و بعد از آن یک حس خوب به خودمان برمیگردد؟

اگر این کارها در جایی به یادگار نمانند پس هدف در آن چیست؟

من مینویسم به امید آنکه پیامم به یادگاری بماند و حس یقینم را از اینکه در هر کاری هدفی ورای فهم ما وجود دارد،بیان میکنم...

در موسیقی جهان که یقین دارم کسی آن را مینوازد،من هم نت ها و پژواک هایی را برای گوش آشنا به یادگار میگذارم...



آن که به وجود آورد،می پروراند،و آنکه پروراند،همه چیز را به یاد می آورد.......


۲۷ فروردين ۹۴ ، ۱۱:۵۷ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Ajez

ماه

از مکان قبلیمون هم دیدن کنید (لینک در تصویر و پیوندها)

۲۹ اسفند ۹۳ ، ۰۴:۰۰ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Weekend

حماسه

با درود خدمت شما


دیگه بسه، دیگه بسه همش ایراد گرفتن از این و اون برای کار هایی که مقصرش خودم بودم.

خب،لعنت به دوره ای که توش زندگی میکنیم چون ماشین زمان هنوز اختراع نشده تا برگردم و همه گندی که زدم رو پاک کنم.البته این مساله هم هست که عملا طبق قوانین فیزیک حال حاضر وقتی در زمان سفر میکنی باید سرعتی برابر نور بگیری و گرفتن سرعت نور مساوی است با تبدیل شدن به جرم بینهایت و جرم بینهایت به انرژی بینهایت نیاز دارد(طبق قوانین نسبیت انیشتین) تا به حرکت ادامه دهد.

بگذریم،راه حل دیگری به ذهنم میرسد و آن این است:

یک لحظه خود را در فضا تصور کنید، همین

جهان رو به گسترش است یعنی احتمال آن که جهان منبسط شود از آن که منقبظ شود بیشتر است(بعد از بیگ-بنگ)

13.7 میلیارد سال طبق آخرین آمار از عمر جهان میگذرد و در بین این سال ها جهان بزرگ و بزرگ تر شده است...

ما کجا هستیم؟

و سوال بعدی آنکه من کجا هستم؟

ناراحتی،حس ترس،استرس،کینه،حسادت که حس هایی هستند که ممکن است به واسطه هرمن های ترشح شده در بدن یا پالس های مغزی باشند کجای عالم هستند؟

آیا اصلا ارزش اهمیت دادن را دارند؟

ما از همه چیز بیشتر به همان اهمیت میدهیم،به همان که از همه بی اهمیت تر است.

با کمی فکر میبینید که ما در کره زمین هیچ نیستیم، حال لحظه ای خود را در برابر منظومه شمسی و بعد از آن کهکشان راه شیری که مجموعه ای از چندین منظومه است،تصور کنید.

تصور کردید؟

این هم هیچ نیست

کهکشان راه شیری شاید یک در بین میلیارد ها کهکشان دیگر باشد....

این نیز شاید هیچ باشد چون همان مجموعه کهکشان ها هم ممکن است چند تا باشند.

ما کجای این عالم هستیم؟

اگر ما تنها موجوداتی باشیم که فکر میکند،پس احتمالا خیلی بد شانس هستیم که فکرمان فقط به سمت مسخره ترین چیز های عالم میرود..

از امروز به این هم فکر کنید که ساختن حماسه ای در زندگی با وجود هیچ بودن در عالم چقدر لذت بخش خواهد بود.


هیچ کس از مورچه انتظار ندارد 10 برابر وزن خودش را تحمل کند اما همین کارش حماسه است.


ما چکار میتوانیم بکنیم؟

۱۹ اسفند ۹۳ ، ۲۲:۱۴ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Ajez
سه شنبه, ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ۱۱:۰۶ ب.ظ Ajez
آسمان

آسمان

 


در صورت تمایل این متن را همراه با پلی کردن موزیک بالا بخوانید:

 

 

زمان هایی در زندگی پیش می آیند که وقعا نمیفهمی برای چی نفس میکشی!

زمان هایی در زندگی هستند که هیچ کس باورت ندارد و از تنهایی مطلق میرنجی!

زمان هایی هستند که از آنکه بروی نفس کشیدنت اسم زندگی بگذاری ، شک میکنی!

زمان هایی هستند که از مسخرگی عالم خنده ات میگیرد!

زمان هایی هستند که عاشق خودت میشوی و از همه متنفر!

زمان هایی هستند که وقتی به آسمان خیره میشوی فکر میکنی همه ی آسمان به تو نگاه میکند و عاشق توست!

و آن زمانیست که متوجه میشوی تنها تو نیستی و تو تنها نیستی...

حس غرور تنها بودن لحظه ای از بین میرود اما دوست نداری از دست رفتنش را ببینی،پس به آینه و به خودت نگاه میکنی و آنگاه آسمان به نظر کوچک می آید....

بله،به خودت بیا و کسی را مقصر ندان..

انسان های دیگر که مثل تو به آسمان نگاه میکنند..

از الان شروع کن و آسمان را مسخره کن..

این وجود بی پایان که حتی با تلسکوپ نمیتوانی ته آن را ببینی نباید بیکار بنشیند.

پس به جای دیدن آسمان، درونت را ببین.

جایی که همه نمیتوانند آن را ببینند!!!!

Music: coldplay- yellow

 

۱۲ اسفند ۹۳ ، ۲۳:۰۶ ۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
Ajez

باز پس گیری هویت!!!

عجب دنیای عجیبی داریم.

تا 1 هفته پیدات نمیشه اعلامیه ترحیمت هم در خونت میبینی!

عزیزان من 1 هفته توی لوله اگزوز موشک مریخ نورد گیر کرده بودم،حالا باید همه چیز رو توضیح بدم؟

آخه نامردا چرا برای سرم جایزه گذاشتید؟!

این کله که بعد از قضیه شیخ جرزبندی هنوز به بوی طبیعی خودش برنگشته چه ارزشی برای شما داره؟

دارم کم کم میترسم!!

خب من به هر حال یکم سرم شلوغ شده.از یک طرف رخت و لباس شیخ ابوطراق رو میشورم و از طرف دیگه باید پشکل این مردم بی ملاحظه رو از فضا جمع کنم(به علت نبودن جاذبه).آخه یکی نیست بگه چرا کارتونو جای خودش انجام نمیدید.

قضیه ی لوله اگزوز هم بعدا براتون تعریف میکنم.

فعلا اوست مولا صدام میکنه باید برم براش واجبی بمالم :(

شما هم خواهشا این اعلامیه "wanted" رو بردارید که همین 1 دقیقه پیش یک نفر میخواست منو بکشه، منم از روزنه(سوراخ) کاسه توالت فرار کردم .لعنت شیطان بر همتون با این طرح هاتون.


۱۱ اسفند ۹۳ ، ۱۲:۵۱ ۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
Ajez

اعلامیه



۱۰ اسفند ۹۳ ، ۱۲:۴۲ ۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
Weekend

کار را که کرد


کنکور ارشد سلام می‌رسونه!

۰۲ اسفند ۹۳ ، ۲۱:۵۲ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Weekend