مریخ‌حمله

کمیک استریپ و مطالب گاهی درمیان

۵ مطلب با موضوع «Wiki-How» ثبت شده است

دوشنبه, ۲۷ فروردين ۱۳۹۷، ۱۲:۵۹ ب.ظ Ajez
روح درمانی

روح درمانی

روزهایی در زندگی می آیند که انسان احساس پوچی خاصی دارد، یعنی انسان احساس میکند هیچ راهی برای بازگشت ندارد به طوری که حتی اگر با تمام وجود در دست به آب حرامی خارج کنید حس رضایتی حاصل نمی‌شود.

آن زمانیست که آدمی احساس میکند تمام موجودات عالم از وی جلوتر هستند و راه های ترقی را طی میکنند و وی تنها موجود متهم و محکوم به زجر روحی است. چه خانواده چه پدر چه زن برادر همه تو را تحقیر میکنند، نه با زبان مستقیم که با زبان چشم!

حال در این زمان بغضی در گلوی آدم از درون روح را می‌سوزاند...


"قدیمای چای یه طعم و مزه دیگه‌ای داشت..." -weekend

اما در این احوالات راه حل چه میتواند باشد؟

شخصی که نه معدل خوبی دارد نه قیافه خوبی نه هوش خوبی اما میداند، او میداند چه چیز هایی باید داشته باشد تا مثل دیگران باشد . همین دانستن این که شاید نقص هایی دارد گاهی وقتا بدتر است.(البته هیچ کدام از موارد نام برده شده نقص نیست)
از نظر ما دانستن خود نشانی بر برتری او میباشد......!
اما آیا نظر ما برای او مهم است؟
او به راه حلی شخصی احتیاج دارد...

حال راه حل چیست؟

  1. ابتدا انگشت میانی دست راست را به همراه دست چپ به سمت بقیه مردم که شما را تحقیر میکنند بگیرید.
  2. با تمام فشاری که میتوانید حرف "ف" را تلفظ کنید.
  3. شروع کنید به مسخره بازی در آوردن .
  4. گه‌گاهی به آخرت و عدالت خدا فکر کنید چرا که به شما امید میدهد دیگران برایتان مهم نباشند.
  5. سعی کنید روی چیزی که باعث پس رفتتان شده تف بیندازید.
  6. تف را جوری بیندازید که خلت هم به همراه آورد.
  7. بعد از تف با پیراهن افراد تحقیر کننده شقیقه تان که حالا عرق کرده پاک کنید.
  8. به مدت 10 روز هرکاری که دوست دارید به طوری انجام دهید که از آن زده شوید.
  9. به روی تف خشک شده قبلی دوباره تف کنید تا جای آن خشک نشود.
  10. مراحل بالا را از مورد 9 تا 1 برعکس انجام دهید.(پیشنیاز: تف)
  11. با طرف دیگر پیراهن مسخره کننده یا آستین وی دهانتان را بعد از هر وعده تف ، پاک کنید.
۲۷ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۵۹ ۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
Ajez
شنبه, ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ۰۱:۳۷ ب.ظ Weekend
راهنمای جان سالم بدر بردن یگ گیمر در ایران

راهنمای جان سالم بدر بردن یگ گیمر در ایران

با سلام خدمت تمام گیمر ها. از اونجایی که گیمینگ در ایران داره جای ورزش مفرح خیابون متر کردن رو میگیره و افزایش مشکلات گیمینگ در این زمانه، بهانه ای دیدم که مرجعی در مورد survival زندگی و مشکلات این قشر خیلی شکننده گرداوری کنم.


مبحث اول: دوتا 2 و لول


روز اول

شما بعد کلی خواهش دوستان و اشنایان وارد یکی از این دوتا میشین. خیلی راحت یه کپی از بازی میگیرید میزارید رو سیستم و اولین مشکل... جا ندارید! بعد کلی دل کندن از یکسری فیلم و سریال خاکبرسری و انیمههای گل تو سری بالاخره بازی رو کپی میکنید ولی اجرا نمیشه. بعد کلی زنگ زدن و برق انداختن همون دوستان و اشنایان بازی اجرا میشه و بعله داخل بازی که میخواید برید میفهمید باید ثبت نام کنید... اوه مای گاد کی انقدر حوصله دنگ و فنگ رو داره. باز دوستان اشنایان براتون اکانت میسازن و بعد گرفتن کد تایید از بین کلی هرزنامه ایمیلتون وارد بازی میشید و... بله یساعت پیش اپدیت 3 گیگی برا بازی اومده. :wt* man


روز دوم

بعد اینکه دوباره بازی اپدیت شده رو کپی کردین وارد بازی میشید و بالاخره بازی شروع شد؟ "نه! هنوز بازی کردن رو بلد نیستی نوب سگ!" بقل دستی شما با صدای  گوشخراش گفت!

خو کاری نداره یاد میگیرم. بعد انجام 20 دقیقه مپ تمرینی و در و دیوارو کلیک میکنید. خو حالا بازی رو یاد گرفتم و میرید داخل بازی و با دریایی از کاراکتر روبرو میشید. خواهرتون با شوق فراوان پیشنهاد میکنه اون دختره مو بور که اتفاقا لباس قشنگی هم پوشیده انتخاب کنید. البته بین خودمون بدون پیشنهاد شخص ثانی هم شما با عظم راسخ باز همون انتخاب رو میداشتید. بهرحال لیلی تون رو انتخاب میکنید و مجنون وار به صفحه لود نگاه میکنید. چند نفر میبینید با نام های "یور مامز *وسی" یا "اسمش اند پس" و یا "یوراینس -اورانوس- دیسترویر" و به انتخاب اسم خودتون که صادقانه گذاشتید جعفر شک میکنید و قول میدید دفعه بعد با اسم "جی جی دی اسکولر" یا "جافری کلفت" وارد بازی شید!

نمیدونم چه کاریه تا وارد بازی میشید تو صورت همه میکوبید که ایرانی هستید. البته ایران سرای من افتخار من و همه بهش افتخار میکنیم ولی اول بازی دعوا سر اینه که کی بره مید -وسط- و ایرانی بودن شما در اولین مردن به شما گوشزد میشه... که کار جالبی نیست.

اواسط بازی به شما میگن فیدر یا نوب و یا  شت فور برینز که البته هر دفعه شما میگید ساری مای فرند مای نیم ایز جعفر! همون بازی اول چند نفر ای اف کی میشن و چند نفر با حرف های گهربار بازی رو ترک میکنند. و شما میمونید و مینیون ها یا کریپ ها. از این جا به بعد هست که شما از بازی نا امید میشید و میخواید دیسکانکت کنید که با پیامی از طرف بازی رو برو میشید که ترجمه اش میشه در صورت دیسکانکت شما را مورد عنایت قرار خواهیم داد! شما درخواست رای گیری برای اعلام شکست میکنید ولی یاران شما یا قبول نمیکنن یا اصلا توجهی ندارن. ای اف کی هم که نمیشه کرد... و در این موقعیت شما میمونید چیکار کنید که خواهر شما از راه میرسه و با واگذار کردن بازی بهش خودتونو خلاص میکنید.


روز سوم و روزها بعد:

چند روزی گذشته و شما از اون کابوس راحت شدید... ولی چیز عجیبی رو احساس میکنید... خواهر شما سر زده میاد تو اتاق و شما در اوج مدیریت بحران لپتاپ رو میبندید. وی هندز فری شما رو از گوشتون میکنه و وقتی شما دلیل اش رو جویا میشید با واژه های بیگانه ای مانند: "گت رکت نوب" و یا "زوکا بلیات" رو برو میشید. شما حیران از اینکه الان چه اتفاقی افتاده لپتاپ رو باز میکنید و صدای فریادی از لپتاپ تا اونور کوچه میره.

حالا ابروی شما هیچ... هندزفری شما چه شد؟ 

۱۴ بهمن ۹۶ ، ۱۳:۳۷ ۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Weekend

چگونه یک روشن‌فکر اینترنتی باشیم

خوب هر کاری داشتین تموم شده. ناهاری رو کم نمک بوده خوردین اما دوستش داشتین. اون دلستری که اینبار بجای نوشابه همیشگی خریدین دیگه مثل قبل خوش مزه نبوده. بهتره یه مارک دیگه شو بخرین. البته شاید با یکم یخ درست بشه، نه؟
میرین سر لپ تاپ و اون داغون رو باز می‌کنید. همم آره لپ تاپ دوستتون که اونروز تازه خریده بود واقعاً شما رو به فکر انداخته. ولی شما آدم هوشمندی هستین و این لپ تاپ رو برای مصارف کاری تون خریدین. پس سعی میکنید بهش فکر نکنید.

خوب به اینترنت وصل می‌شید... یا اینکه... وایسا... وایسا... سیگنال که اوکی هست. کسی دانلود داره؟ نه؟ نه، کسی مصرف نداره. مصرف شما الان خیلی ضروری هست وسریع باید به کارتون برسید. این کندی اینترنت هم رو اعصاب آدم راه میره. ولی شما سعی میکنید ریلکس باشید و به دلستر یخدارتون فکر می‌کنید. به اینکه چقدر بیمزه نخواهد بود و به اینکه جای نخواهد بود باید یچیز دیگه میگفتم ولی شما که دارین اینو میخونید دیگه اینقدر گیر ندید. و به این فکر میکنید که الان که زمستونه کی دلستر یخدار می‌خوره که شما دارین می‌خورین آخه؟ و به اینکه 3 تا که چطور تو جمله میره؟! ولی یادتون میاد که شما آدم هوشمندی هستین و این کار شما دلیل داره. پس سعی می‌کنید فوکوس باشید.
اینترنت اومد. راحت و بی دردسر و بیزحمت و آب خوردن و به آسانی فشردن یک دکمه میرید تو سایت مورد علاقه تون و شروع به خوندن می‌کنید.
یه خبر اینجاست... هووم. در مورد تکنولوژی ـه! تیترش که جالبه. خو از هر پاراگراف خط اول و آخر رو می‌خونید و رو بقیه لیز می‌خورید و اون پایین قسمت نظرات هست. معمولاً آدمی نیستین که نظر ارزشمندتون رو برای چند تا بیسواد بزارین بخونن ولی؛ این دیگه چیه؟ اینا چی دارن میگن؟ اصلاً اینا حالیشون نیست دارن در مورد چی حرف میزنن! خو لازمه که بنشونیدشون سر جاشون.
آه... احساس خوبی بود. خیلی خوب جوابشو دادید. برای اینکه معلوم شه شما سواد دارین و با فرهنگید به آخر نظرتون مردیکه بیسواد رو اضافه کردید و برای اینکه از شما بترسه و جوابتون رو نده از لحاظ روانشناسی تحلیلش کردید و با ریشه یابی فهمیدید مشکل از خانواده ـش بوده.
خوب یکم گرمتونه. ولی شما دلستر یخدارتون رو دارید!
چند نفر جواب دادن. درود بر تو باد. ممنون وظیفم بود. دیگه ما جمعشون نکنیم کی جمعشون کنه.
خوب یکی دیگه نظر داده... چه چرندیاتی نوشته! من کلی تحقیق کردم و پست اینترنتی خوندم تا این نظر پربار رو بدم! بزار ببینم با این موضوع که ربطی به مطلب نداره چطور برخورد میکنه. خوب نه چیزی بارش نیست. دوستام هم دمشون گرم کلی از من حمایت کردن. دمشون گرم باید بعداً مهمونشون کنم... بجز جاسم. از جاسم خوشم نمیاد. مردیکه بیسواد دهاتی بیشعور همراه با مشکلات خانوادگی!
همم. این یارو با یسری دلایل داره نظرم رو رد میکنه... هه... دیراومدی جناب من لایک پستام بیشتره!
خوب شما میرسید به نوشیدنی تون و فکر میکنید چقدر اتاق گرمه. دلستر یخدار هم جواب گو نیست. پنجره رو باز می‌کنید! خیلی راحت و با کمی فکر مشکل رو حل کردید آفرین بر شما.
به این فکر می‌کنید که چرا هیچ کس مثل شما نیست. چرا هیچ کس شما رو درک نمی‌کنه. به پسر خاله تون فکر می‌کنید که گیتار زدن بلده ولی شما دارین رو گیتار برقی... ببخشید الکتریک گیتارتون کار می‌کنید و مطمین هستید بزودی نت زدن رو یاد می‌گیرید و روی پسرخاله آکورد زن تون رو کم می‌کنید. بهرحال شما قدرت یادگیری و گیرش بالایی دارید، برعکس بعضی‌ها!
بهرحال زمستون طولانی رو پشت سر گذاشتین. میرید و بخاری رو بالاتر می‌کشید.
۱۸ بهمن ۹۴ ، ۲۱:۰۷ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Weekend

چگونه خوب زندگی کنیم؟

روزانه با هزار مخالفت مواجه میشوم، با هزار مشکل که انگار مخالف مسیر تو و فقط تو قرار دارند.اما همه وهم هستند، یعنی اگر جور دیگر به آنها نگاه کنید آنها هم جور دیگر به نظر میرسند.
یک لحظه به آخرین مشکلی که با آن مواجه شدید فکر کنید...
درسی از یک دوست گرفتم و آن به شخصیت و طرز رفتار او برمیگشت، او همیشه خودش را از قصد به چالش می انداخت و از به انجام رساندن این چالش ها چنان لذتی میبرد که گاهی باعث حسودی من به او میشد.من هم سعی کردم همان رویه را پیش بگیرم و بعد از مدتی فهمیدم چه لذتی را تا به آن زمان از دست داده بودم.
لحظه ای تصور کنید که تصمیم بگیرید امشب تا صبح بیدار بمانید و کاری که تا به حال انجام نداده اید انجام دهید.مثلا تا صبح خیره شدن به ماه(البته شاید عملی نباشد) اما منظورم این است که حتی فکر کردن به آن هم حس هیجان خاصی در بدن پدید می آورد و کسی نمیتواند منکر آن شود.
شاید برای بعضی از شما خاطره اولین دفعه ای که مثلا بعد از 5 سال تصمیم گرفته اید شنا کنید مثال خوبی باشد.
هدفم در آوردن چنین مثال هایی بیان اینست که انسان همواره دوست دارد زندگی را به بازی بگیرد و با حل چالش های آن مثل حل پازل از آن لذت ببرد.
پس نتیجه ی شخصی خودم اینست که چه ترسی از نتیجه وجود دارد وقتی در طول انجام کاری لذت برده اید؟
همواره خود را در چالش بیندازید.از این که کامپیوترتان ویروس بگیرد نترسید، از این که 1 ماه به حمام نروید و از خودتان چندشتان شود نترسید، از اینکه مثلا روزی به جای آنکه با بقیه به جایی بروید تنهایی به جایی بروید نترسید،از اینکه به مکانی نا آشنا بروید و با افراد آنجا به گفتگو بپردازید نترسید،از اینکه آبرویتان شاید روزی برود هم نترسید.... در آخر تمام این مسایل، چه قرار است رخ بدهد؟
اگر مجازات انجام این کار ها مرگ بود آنوقت جای تردید باقی میگذاشت اما واقعا چنین چالش هایی چه تاوانی دارد؟ هیچ، جز این که تجربه هایی جدید به تجربه ی قدیم شما اضافه میشود و شاید حتی از آنها لذت ببرید.
این مساله درباره همه چیز صدق میکند:اگر تا به حال درس نخوانده اید، خب بدون در نظر گرفتن نتیجه و حرف دیگران و بدون لج کردن و با شهامت یکبار چالش انجام آن را امتحان کنید تا ببینید این کار از انداختن آشغال ها به دم در سختتر نیست(!) و تنها عاملی که شما را از انجام آن باز میدارد این حس است که فکر میکنید آنرا برای خودتان انجام نمیدهید و مثلا برای خوشحالی والدین درس میخوانید (!).
اجازه دهید کمی با زبان خودمانی تر سخن بگویم....
بارها برای خودم که یکی از تفریحاتم بازی های رایانه ای است پیش آمده که از بازی هایی که در آن نوعی پیشرفت با وجود سختی وجود دارد خوشم می آمده.دوست داشته ام امتیازاتم و افتخاراتم در این بازی ها را همه ببینند
یا مثلا بازی هایی که در آن شما انواع "skill" را بدست می آورید بسیار جذاب است.
حال یک راه حل جالب وجود دارد. چرا شما به خودتان به دید یک شخصیت بازی که نیاز به پیشرفت دارد نگاه نمیکنید؟
خود را مثلا شخصیتی تصور کنید که نیاز به "upgrade" کردن "skill" در "درس" دارد تا بتواند مسایل مربوط به آن مرحله را حل کند. یا مثلا نیاز به "skill" روابط اجتماعی دارد تا بتواند با دیگران بهتر رابطه برقرار کند و یا به عنوان مثال نیاز به "skill" بدن قوی دارد تا بتواند جذاب تر شود و یا هر چیز دیگر. تنها تفاوت "بازی های رایانه ای" که شاید دلیل جذابتر شدنشان نسبت به "بازی زندگی" میشود زمان رسیدن به آن موفقیت هاست، وگرنه چه کسی میتواند منکر اقتباس بازی های رایانه ای از زندگی واقعی شود؟
راه حلی که به ذهنم میرسد و خودم آنرا تقریبا به کار بسته ام و از آن لذت میبرم این است که شما نیاز دارید سناریو بازی زندگی خودتان را خودتان بنویسید و خودتان تنظیم کنید، دقیقا مثل "mission" هایی که در یک بازی وجود دارد و در آن شما باید دانه به دانه آنها را بگذرانید و تیک آنها را هم ببینید.
خب حال این امر چه فرقی با زندگی خودتان دارد؟
از خود یک شخصیت بسازید و طبق یک سناریو، "mission" هایی که در طول روز دارید را به بهترین نحو و با بالاترین "score" انجام دهید تا کم کم به پایان "گیم پلی" بازی در آخر روز برسید.به ترتیب همین کار را در روز بعد انجام دهید و گهگاهی سر زدن به مریخ حمله را هم جزو "mission" ها قرار دهید :)
دیگر انسان چه چیز بالا تر از این میخواهد؟
امیدواریم این راهکار عملی و علمی که توسط دانشمندان سایت تهیه شده و تماما علوم  و تکنیک های مربوط به مریخ (استاد بزرگ، ابوطراق جرزبندی) هستند به کارتان آیند... :)
با سپاس
۲۲ بهمن ۹۳ ، ۱۴:۱۲ ۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Ajez

چگونه یک گیمر شویم؟

با سلام خدمت ملت شریف و همیشه نظر بده....

امروز بعد از بررسی حالات و احوالات روحی این بنده حقیر،به این نتیجه رسیدیم که بخش:

 "wiki-how"

رو کمی گسترش بدیم و از شما چه پنهون الان نزدیک به 4 روز هست که شیخ ابوطراق سراغ من رو از بابام میگیره و بابام میگه فعلا نیست...

چه کنیم که زندگی ما شده سر و کله زدن با افرادی مثل شیخ و اوست یحیی و حاج مولا و یاردانقلی عباس.....

به هر حال ما باید به چگونگی انجام موارد حیاتی در زندگی بپردازیم ! و به عنوان مثال از مواردی بی ارزش مثل آداب معاشرت و آداب متمدن بودن که همه سرجمع بی بها هستند بگزریم....

امروز میخواهیم یکی از برجسته ترین این آداب را بررسی کنیم:


چگونه میتوان یک گیمر بود؟

not an actual gamer" -weekend"


ابتدا به بررسی ویژگی های یک گیمر میپردازیم:

1.یک گیمر میتواند 25 ساعت در روزانه-شب(شبانه روز انسان های معمولی) بنشیند و باسنش هم نگزد(فعل گزیدن- برای بیسوادان)

2.یک گیمر میتواند حداقل 2 ماه بدون آب و حداقل 4 ماه بدون غذا به صورت نشسته زنده بماند.

3.یک گیمر باید بتواند افرادی چون ملا صدرا* را تحمل کند.

4.یک گیمر باید قدرت بازوی فراوان برای کنترل کردن دسته و یا کیبرد و موس را داشته باشد که این مهم تحقق نمیابد مگر با بدنسازی در روز های تعطیل و پرتاب کنسول های بازی به عنوان ورزش.

5.یک گیمر باید بوی کهیر و روغن کرچک و همچنین عرق تند بدهد که یک شاخصه اصلی در گیمر بودن میباشد.

6.باسن گیمر های حرفه ای حداقل 1200 و باسن گیمر های "نوب"(تازه کار) حداقل 50 تاول و جوش دارد.

7.هر گیمر قدرت نگاه کردن و خیره شدن به مانیتور یا تلویزیون را به قدری داراست که در آخر روز میتواند آنرا با ذهن تکان دهد (تله کینزی)

8.هر گیمر ایرانی حداقل 70 بار در روز از وضعیت گیمران ایرانی مینالد.

9.هر گیمر اصولا تیکه کلام خاص خود را در برابر "اسپویل" شدن ها و بازی های کرکی و گیمر های "نوب" به کار میبرد.

10.شما زمانی گیمر به حساب میآیید که حداقل 1000 نفر شمارا "نوب سگ" خطاب کنند.

11.شبه گیمرهایی چون ملا صدرا* در ادعا کردن برابر شیخ جرزبندی* و اوست یحیی* هستند.

12.زمان های استثنایی در روز است که گیمر ترجیح میدهد به جای گیم، از تعداد افراد خانواده مطلع شود و یا ناهار بخورد و یا با افراد غریبه ای چون پدر و مادر گپ بزند.

13.گیمر همیشه منتظر زمستان مسیحی ها است (پیشنیاز:گیمر بودن)

14.گیمر ها هم ممکن است بخوابند البته به مانند جغدها اما با ساعات کمتر.

15.یک گیمر هم ممکن است گریه کند.


خب این 15 ویژگی که پس از تحقیقات گسترده ای که سایت مریخ حمله انجام داده و به آن رسیده و تعدادی گیمر آزمایشی را تست کرده تماما علمی میباشند.

اگر مایلید یک گیمر شوید باید موارد بالا را دارا باشید یا سعی کنید که آنهارا کسب کنید در غیر اینصورت همان انسان بمانید.!

حال میخواهیم در آخر یک نصیحت به شما عزیزان دوست داشتنی بکنیم:

هیچ گاه یک گیمر را ناراحت نکنید چراکه اگر گیم او به واسطه شما خراب شود کینه ای دارد به مانند "شتر" و شمارا تا قیامت هرگز رها نخواهد کرد. 


توضیحات پاورقی:

ملا صدرا: این موجود یک شبه گیمر است که قسم خورده به مانند شیطان تا ابد تمام گیمران دیگر را اذیت کند و آنهارا به فلاکت برساند (با ملا صدرای بزرگ،فیلسوف ایرانی اشتباه گرفته نشود)

شیخ جرزبندی و اوست یحیی : افرد شاخص محله ما که میتوانید چشمه ای از کارهای آنهارا در داستان هذیون بخوانید.


۱۷ بهمن ۹۳ ، ۱۲:۲۵ ۹ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Ajez